نظريه حکماي اسلامي دربار? خلّاقيّت و نوآوري
با پژوهش در آثار حکماي اسلامي، سخن درباره نظريه نوآوري را در دو بخش مي توان گنجاند: 1) تخيّل ابداعگر؛ 2) فيضان قدسي
1. تخيّل ابداعگر
تخيّل در کلمات حکماي اسلامي در معاني گوناگوني به کار رفته؛ تخيّلي که با نوشتار حاضر ارتباط دارد چنين است:
تخيّل چيزي به معناي ابداع و اختراع کرن آن است. تخيّل به يان معنا نيرويي است که در صورتهاي ذهني تصرّف و آن را ترکيب و تحليل و کم و زياد مي کند. اين قوّه که يکي از قواي نفس انساني است در عبارات حکما به قوّه مخيّله يا متخيّله نامبردار گشته است.[1] ابونصر فارابي مي گويد:« قوّه متخيّله، محسوسات را پس از غيبتشان از حس، نگه مي دارد و آن بالطبع حاکم و فرمانده محسوسات است، به اين معنا که بعضي از محسوسات را از هم جدا، و برخي را با برخي ديگر به گونه هاي گوناگون ترکيب مي کند. در اين[ دگرگونيها] ممکن است برخي محسوسات موافق يکديگر و بعضي مخالف يکديگر باشند.»[2] شيخ شهاب الدين سهروردي نيز درباره قوّه متخيله آدمي مي گويد:« از شأن[= کارهاي] آن ترکيب و جدا سازي است: اجزاي گونه واحد را جدا مي کند و اجزاي گونه هاي مختلف را گرد مي آورد.»[3]
براي چنين تخيّل ابداعگر نمونه هاي گوناگوني را مي توان برشمرد؛ مانند
1) تخيّل نقّاشي که صورتهاي خيالي را که در اعماق ذهن خود مي بيند، روي پرده به تصوير مي کشد.
2) تخيّل نويسنده اي که زندگي قهرمان داستاني را، چنانکه خود مي خواهد، ترسيم مي کند.
3) تخيّل شاعري که واژه هاي ذهنش را در قالب شعر مي ريزد.
4) تخيّل دانشمندي که نظريه تازه اي را ابداع مي کند.
اين قبيل تخيّلات با گونه هاي مختلفش را اختراع، ابتکار و نوآوري مي گويند.
2.فيضان قدسي
براي پردازش اين معنا نياز به مقدّمه اي است:
نخست، يک پرسش به ميان مي آيد: علّت افعالي ممکنات چيست؟ همين منازعه به سراغ صغرا و کبرا و نتيجه هم کشانده شد. در جواب به اين سؤال در تاريخ کلام/ فلسفه/ انديشه اسلامي سه گروه پيدا شدند. در توضيح سخن اخير مي گوييم که وقتي گفتيم: «هر انساني حيوان است و هر حيواني حسّاس است» به دنبال اين صغرا و کبرا علم سومي پيدا ميشود که پيش از اين نبوده و آن اين استک« هر انساني حسّاس است» در باب اين که نتيجه از کجا آمد ردّ پاي سه گروه پيدا شد.
1.معتزله گفتند که صغرا و کبرا معلومات بديهي اند و اين دو مولّد و ايجاد کننده نتيجه اند. از سخن آنان اين نتيجه به دست مي آيد که اگر در دنيا هيچ چيز نباشد جز صغرا و کبرا، از اين دو نتيجه « توليد» مي شود.
2.در برابر معتزله اشاعره ـ در رويارويي تنگاتنگي که باهم دارند ـ مي گويند: صغرا و کبرا هيچ گونه سببيّتي براي نتيجه ندارند و عادت خداوند بر اين جاري شده است که نتيجه را پس از مقدّمتين ايجاد کند و عقلاً جايز است که انسان با صغرا و کبرا آشنا شود، ولي در عين اين آشنايي، نتيجه اي برايش به دست نيايد؛ بدين معنا که علم به صغرا و کبرا و علم به نتيجه از يکديگر جدايي پذيرند و هيچ گونه علّيّتي در ميان نيست.
3.فيلسوفان در رأي ميان اين دو گروه مي گويند که علّيّت و فيضان و ايجادگري کار خداست؛ بنابراين هر علمي که توليد مي شود اثر خداست؛ پس فيضان وجود نتيجه، به دنبال صغرا و کبرا که يک علم جديد است از جانب خداست: صغرا و کبرا آمادگي لازم را براي ذهن پديد مي آورند تا علم سومي که همان نتيجه است از عالم بالا افاضه شود. بر طبق اين ديدگاه هر چه قدر ارتباط نفص انساني با عقل فعال بيشتر شد، حدسيّات او نيز بيشتر خواهد شد؛ در نتيجه مي تواند بدون مقدمه و واسطه و فکر منطقي از مقدمه به نتيجه برسد. بايد توجه داشت که حدسياتي که حکما مي گويند غير از واژه رايج حدس است که اعتبار علمي ندارد؛ بلکه مرادشان از حدس همان نبوغ است. [4]
پس بايد بگوييم که منشأ تمام دانشها و هنرها خداست؛ هر نوآوري که از انسان بروز مي کند فيضاني از عالم بالاست و انديشه و تخيل انسان فقط آمادگي لازم را براي آن ايجاد مي کند.
. [1] ر. ک: الشفاء، کتاب النفس؛ القبسات/395؛ الاسفار( الحکمة المتعالية)، 8/214.
[2] . آراء اهل المدينة/ 84.
[3] .مجموعه مصنفات شيخ اشراق، 4/203.
[4] . شرح المواقف، ج 8/159ـ 168؛ شرح المقاصد؛ کشف المراد/424؛ الاسفار، ج 2/360؛ شرح منظومه، کتاب المنطق، 1/295؛ دروس شرح منظومه آيت الله انصاري شيرازي، ج 1/ 512ـ 521
برچسب:
نویسنده: آوا اسدیپور